دسته: غزل
-
۲۴۹. این جا شکری هست که چندین مگسانند
غزل 249 این جا شکری هست که چندین مگسانند یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند ای قافله سالار چنین گرم چه رانی آهسته که در کوه و کمر بازپسانند صد مشعله افروخته گردد به چراغی این نور…
-
۲۴۸. شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند
غزل 248 شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند هر کس غم دین…
-
۲۴۷. با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
غزل 247 با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار همچون طلسم پای خجالت به دامنند یک بامداد اگر بخرامی به بوستان بینی که سرو را ز لب جوی برکنند تلخ است پیش طایفهای جور خوبروی از معتقد شنو…