دسته: غزل
-
۱۶۰. حدیث عشق به طومار در نمیگنجد
غزل 160 حدیث عشق به طومار در نمیگنجد بیان دوست به گفتار در نمیگنجد سماع انس که دیوانگان از آن مستند به سمع مردم هشیار در نمیگنجد میسرت نشود عاشقی و مستوری ورع به خانه خمار در نمیگنجد چنان فراخ نشستست یار در دل تنگ که بیش زحمت اغیار در نمیگنجد …
-
۳۵۰. من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول
غزل 350 من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول نه دست با تو درآویختن نه پای گریز نه احتمال فراق و نه اختیار وصول کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت که روی نیز بکردی ز دوستان مفتول من آنم ار تو نه…
-
۳۴۹. بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول
غزل 349 بیدل گمان مبر که نصیحت کند قبول من گوش استماع ندارم لمن یقول تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عقول آخر نه دل به دل رود انصاف من بده چون است من به وصل تو مشتاق و تو ملول یک دم نمیرود که نه…