دسته: شعرا
-
۳۱. چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
غزل 31 چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت بلای غمزه نامهربان خون خوارت چه خون که در دل یاران مهربان انداخت ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم که روزگار حدیث تو در میان انداخت نه باغ…
-
۵۱۲. صبر مرا آینه بیماریست
شماره 512 صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست آینه جوییست نشان جمال که رخم از عیب و کلف عاریست ور کلفی باشد عاریتیست قابل داروست و تب افشاریست آینه رنج ز فرعون دور کان رخ او رنگی و زنگاریست …
-
۵۱۱. همچو گل سرخ برو دست دست
شماره 511 همچو گل سرخ برو دست دست همچو میی خلق ز تو مست مست بازوی تو قوس خدا یافت یافت تیر تو از چرخ برون جست جست غیرت تو گفت برو راه نیست رحمت تو گفت بیا هست هست لطف تو دریاست و منم ماهیش غیرت تو ساخت مرا شست شست…