دسته: شعرا
-
۵۱۰. باز به بط گفت که صحرا خوشست
شماره 510 باز به بط گفت که صحرا خوشست گفت شبت خوش که مرا جا خوشست سر بنهم من که مرا سر خوشست راه تو پیما که سرت ناخوشست گر چه که تاریک بود مسکنم در نظر یوسف زیبا خوشست دوست چو در چاه بود چه خوشست دوست چو بالاست به بالا…
-
۵۰۹. مرغ دلم باز پریدن گرفت
شماره 509 مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بیزینهار بر سر و بر دیده دویدن گرفت شیر نظر با سگ اصحاب کهف خون مرا باز خوریدن گرفت باز در این جوی روان گشت آب بر لب…
-
۳۰. هر که خصم اندر او کمند انداخت
غزل 30 هر که خصم اندر او کمند انداخت به مراد ویش بباید ساخت هر که عاشق نبود مرد نشد نقره فایق نگشت تا نگداخت هیچ مصلح به کوی عشق نرفت که نه دنیا و آخرت درباخت آن چنانش به ذکر مشغولم که ندانم به خویشتن پرداخت همچنان شکر عشق…