دسته: شعرا
-
۱۱۴. دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
غزل 114 دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد غریب نیست دانند عاقلان که مجانین عشق را پروای قول ناصح و پند ادیب نیست هر کو شراب عشق نخوردهست و درد درد آنست کز حیات جهانش نصیب نیست در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات…
-
۱۱۳. مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست
غزل 113 مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست قرین دوست به هر جا که هست خوش جاییست کسی که روی تو دیدست از او عجب دارم که باز در همه عمرش سر تماشاییست امید وصل مدار و خیال دوست مبند گرت به خویشتن از ذکر دوست پرواییست چو بر…
-
۱۱۲. زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست
غزل 112 زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست که از خدای بر او نعمتی و آلاییست هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار برای خود نفسی میزند نه بس راییست نه عاشقست…