دسته: شعرا
-
۲۶۶. در من این عیب قدیمست و به در مینرود
غزل 266 در من این عیب قدیمست و به در مینرود که مرا بی می و معشوق به سر مینرود صبرم از دوست مفرمای و تعنت بگذار کاین بلاییست که از طبع بشر مینرود مرغ مألوف که با خانه خدا انس گرفت گر به سنگش بزنی جای دگر مینرود عجب از دیده…
-
۲۶۵. هر که را باغچهای هست به بستان نرود
غزل 265 هر که را باغچهای هست به بستان نرود هر که مجموع نشستست پریشان نرود آن که در دامنش آویخته باشد خاری هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود سفر قبله درازست و مجاور با دوست روی در قبله معنی به بیابان نرود گر بیارند کلید همه درهای بهشت جان عاشق به…
-
۲۶۴. هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
غزل 264 هر که مجموع نباشد به تماشا نرود یار با یار سفرکرده به تنها نرود باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق…