دسته: شعرا
-
۲۶۹. آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود
غزل 269 آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود وینچه مرا در سرست عمر در این سر شود تا تو نیایی به فضل رفتن ما باطلست ور به مثل پای سعی در طلبت سر شود برق جمالی بجست خرمن خلقی بسوخت زان همه آتش نگفت دود دلی برشود ای نظر آفتاب هیچ زیان…
-
۲۶۸. ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
غزل 268 ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود…
-
۲۶۷. سروبالایی به صحرا میرود
غزل 267 سروبالایی به صحرا میرود رفتنش بین تا چه زیبا میرود تا کدامین باغ از او خرمترست کاو به رامش کردن آنجا میرود میرود در راه و در اجزای خاک مرده میگوید مسیحا میرود این چنین بیخود نرفتی سنگدل گر بدانستی چه بر ما میرود اهل دل را گو نگه…