دسته: شعرا
-
۲۷۲. آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
غزل 272 آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق ما ز دست دوست میگیریم و شکر میشود دل ز…
-
۲۷۱. بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
غزل 271 بخت این کند که رای تو با ما یکی شود تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن کاین رنج و سختیم همه پیش اندکی شود آن را مسلم است تماشای نوبهار کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود ای مفلس…
-
۲۷۰. هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
غزل 270 هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود تا منتهای کار من از عشق چون شود دل برقرار نیست که گویم نصیحتی از راه عقل و معرفتش رهنمون شود یار آن حریف نیست که از در درآیدم عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود فرهادوارم از لب…