دسته: شعرا
-
۱۰۲. تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
غزل 102 تا دستها کمر نکنی بر میان دوست بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست دانی حیات کشته شمشیر عشق چیست سیبی گزیدن از رخ چون بوستان دوست بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید شوری که در میان منست و میان دوست خصمی که تیر کافرش اندر غزا…
-
۱۰۱. ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
غزل 101 ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از دهان آن که شنید از دهان دوست ای یار آشنا علم کاروان کجاست تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست گر زر…
-
۵۶۴. همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد
شماره 564 همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد ز زر پخته بویی بر که سیم اندام میگردد دگر دل دل نمیباشد دگر جان مینیارامد که آن ماه دل و جانها به گرد بام میگردد چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاند چو پخته کرد جانها را به گرد خام…