دسته: شعرا
-
۵۶۳. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
شماره 563 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید…
-
۱۰۰. این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
غزل 100 این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست دل زنده میشود به امید وفای یار جان رقص میکند به سماع کلام دوست تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن هرک اوفتاد مست محبت ز جام دوست من بعد از این اگر…
-
۹۹. صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست
غزل 99 صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست بر خودم گریه همیآید و بر خنده تو تا تبسم چه کنی بیخبر از مبسم دوست ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی که کسی جز تو ندانم که بود محرم…