۱۰۱. ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

غزل 101

 

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

 

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آن که شنید از دهان دوست

 

ای یار آشنا علم کاروان کجاست

تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

 

گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار

ما سر فدای پای رسالت رسان دوست

 

دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت

دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست

 

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید

رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

 

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد

تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

 

گر آستین دوست بیفتد به دست من

چندان که زنده‌ام سر من و آستان دوست

 

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در

الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

 

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد

وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *