دسته: غزل
-
۲۹۷. زنده کدام است بر هوشیار
غزل 297 زنده کدام است بر هوشیار آن که بمیرد به سر کوی یار عاشق دیوانه سرمست را پند خردمند نیاید به کار سر که به کشتن بنهی پیش دوست به که به گشتن بنهی در دیار ای که دلم بردی و جان سوختی در سر سودای تو شد روزگار شربت…
-
۲۹۶. دولت جان پرورست صحبت آمیزگار
غزل 296 دولت جان پرورست صحبت آمیزگار خلوت بی مدعی سفره بی انتظار آخر عهد شبست اول صبح ای ندیم صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر دور نباشد که خلق روز تصور کنند گر بنمایی به شب طلعت خورشیدوار مشعلهای برفروز مشغلهای پیش گیر تا ببرم از سرم زحمت خواب و…
-
۲۹۵. خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار
غزل 295 خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار چون نتواند کشید دست در آغوش یار گر دگری را شکیب هست ز دیدار دوست من نتوانم گرفت بر سر آتش قرار آتش آه است و دود میرودش تا به سقف چشمه چشمست و موج میزندش بر کنار گر تو ز ما…