دسته: غزل
-
۲۹۴. آمد گه آن که بوی گلزار
غزل 294 آمد گه آن که بوی گلزار منسوخ کند گلاب عطار خواب از سر خفتگان به دربرد بیداری بلبلان اسحار ما کلبه زهد برگرفتیم سجاده که میبرد به خمار یک رنگ شویم تا نباشد این خرقه سترپوش زنار برخیز که چشمهای مستت خفتست و هزار فتنه بیدار وقتی صنمی…
-
۲۹۳. آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
غزل 293 آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر قامتست آن یا قیامت یا الف یا نیشکر هد صبری ما تولی رد عقلی ما ثنا صاد قلبی ما تمشی زاد وجدی ما عبر گلبنست آن یا تن نازک نهادش یا حریر آهنست آن یا دل نامهربانش یا حجر تهت و المطلوب…
-
۲۹۲. شیرین دهان آن بت عیار بنگرید
غزل 292 شیرین دهان آن بت عیار بنگرید در در میان لعل شکربار بنگرید بستان عارضش که تماشاگه دلست پرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید از ما به یک نظر بستاند هزار دل این آبروی و رونق بازار بنگرید سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنید عنبرفشانده گرد سمن زار بنگرید …