دسته: غزل
-
۳۰۰. یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
غزل 300 یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند در رضای یار گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ بیند خطای خویش و نبیند خطای یار یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار یاران شنیدهام که بیابان گرفتهاند بیطاقت…
-
۲۹۹. ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
غزل 299 ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم یا رب ز من چه خاست که بی من نشست یار در عشق یار نیست مرا صبر و سیم و زر لیک آب چشم و…
-
۲۹۸. شرط است جفا کشیدن از یار
غزل 298 شرط است جفا کشیدن از یار خمر است و خمار و گلبن و خار من معتقدم که هر چه گویی شیرین بود از لب شکربار پیش دگری نمیتوان رفت از تو به تو آمدم به زنهار عیبت نکنم اگر بخندی بر من چو بگریم از غمت زار شک نیست…