دسته: شعرا
-
۲۴۸. شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند
غزل 248 شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند هر کس غم دین…
-
۲۴۷. با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
غزل 247 با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار همچون طلسم پای خجالت به دامنند یک بامداد اگر بخرامی به بوستان بینی که سرو را ز لب جوی برکنند تلخ است پیش طایفهای جور خوبروی از معتقد شنو…
-
۲۴۶. دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
غزل 246 دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر در سودای تو خاک قدمند شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن قتل اینان که روا داشت که صید حرمند صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب زلف و…