دسته: شعرا
-
۲۵۱. اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند
غزل 251 اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند که جور قاعده باشد که بر غلام کنند هزار زخم پیاپی گر اتفاق افتد ز دست دوست نشاید که انتقام کنند به تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردی چو روی باز کنی بازت احترام کنند مرا کمند میفکن که خود گرفتارم لویشه بر سر…
-
۲۵۰. خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
غزل 250 خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها نیز کنند نظری کن به من خسته که ارباب کرم به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند عاشقان را ز بر خویش مران تا…
-
۲۴۹. این جا شکری هست که چندین مگسانند
غزل 249 این جا شکری هست که چندین مگسانند یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند ای قافله سالار چنین گرم چه رانی آهسته که در کوه و کمر بازپسانند صد مشعله افروخته گردد به چراغی این نور…