دسته: غزل
-
۱۱. وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
غزل 11 وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را دوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهد باری حریفی جو که او مستور دارد راز…
-
۱۰. با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
غزل 10 با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب با یکی افتادهام کاو بگسلد زنجیر را چون کمان در بازو آرد سروقد سیمتن آرزویم میکند کآماج باشم تیر را میرود تا…
-
۹. گر ماه من برافکند از رخ نقاب را
غزل 9 گر ماه من برافکند از رخ نقاب را برقع فروهلد به جمال آفتاب را گویی دو چشم جادوی عابدفریب او بر چشم من به سحر ببستند خواب را اول نظر ز دست برفتم عنان عقل وان را که عقل رفت چه داند صواب را گفتم مگر به وصل رهایی…