دسته: باب چهارم در تواضع
-
حکایت امیرالمومنین علی (ع) و سیرت پاک او
حکایت امیرالمومنین علی (ع) و سیرت پاک او کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی امیر عدو بند مشکل گشای جوابش بگفت از سر علم و رای شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا باالحسن نرنجید از او حیدر نامجوی بگفت ارتو دانی از این به بگوی بگفت آنچه…
-
حکایت زاهد و بربط زن
حکایت زاهد و بربط زن یکی بربطی در بغل داشت مست به شب در سر پارسایی شکست چو روز آمد آن نیکمرد سلیم بر سنگدل برد یک مشت سیم که دوشینه معذور بودی و مست تو را و مرا بربط و سر شکست مرا به شد آن زخم و برخاست بیم تو را به نخواهد…
-
حکایت جنید و سیرت او در تواضع
حکایت جنید و سیرت او در تواضع شنیدم که در دشت صنعا جنید سگی دید بر کنده دندان صید ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر فرومانده عاجز چو روباه پیر پس از غرم و آهو گرفتن به پی لگد خوردی از گوسفندان حی چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش بدو داد یک نیمه…