دسته: باب هشتم در شکر بر عافیت
-
حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان
حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان شنیدم که طغرل شبی در خزان گذر کرد بر هندوی پاسبان ز باریدن برف و باران و سیل به لرزش در افتاده همچون سهیل دلش بر وی از رحمت آورد جوش که اینک قبا پوستینم بپوش دمی منتظر باش بر طرف بام که بیرون فرستم به دست…
-
گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی
گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کشی زمستان درویش در تنگ سال چه سهل است پیش خداوند مال سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت چو مردانهرو باشی و تیز پای به شکرانه باکند پایان بپای…
-
گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها
گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها شب از بهر آسایش تست و روز مه روشن و مهر گیتی فروز اگر باد و برف است و باران و میغ وگر رعد چوگان زند، برق تیغ همه کارداران فرمانبرند که تخم تو در خاک میپرورند اگر تشنه مانی ز سختی مجوش که سقای ابر آبت آرد به دوش…