دسته: باب هشتم در شکر بر عافیت
-
حکایت اندر معنی شکر منعم
حکایت اندر معنی شکر منعم ملک زادهای ز اسب ادهم فتاد به گردن درش مهره برهم فتاد چو پیلش فرو رفت گردن به تن نگشتی سرش تا نگشتی بدن پزشکان بماندند حیران در این مگر فیلسوفی ز یونان زمین سرش باز پیچید و رگ راست شد وگر وی نبودی ز من خواست شد…
-
گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان
گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان ببین تا یک انگشت از چند بند به صنع الهی به هم درفگند پس آشفتگی باشد و ابلهی که انگشت بر حرف صنعش نهی تأمل کن از بهر رفتار مرد که چند استخوان پی زد و وصل کرد که بی گردش کعب و زانو و…
-
حکایت
حکایت در این شهرباری به سمعم رسید که بازارگانی غلامی خرید شبانگه مگر دست بردش به سیب ببر درکشیدش به ناز و عتیب پری چهره هرچ اوفتادش به دست ز رخت و اوانیش در سر شکست نه هرجا که بینی خطی دل فریب توانی طمع کردنش در کتیب گوا کرد بر خود خدای و رسول…