دسته: باب هشتم در شکر بر عافیت
-
سر آغاز (آغاز باب هشتم)
سر آغاز (آغاز باب هشتم) نفس مینیارم زد از شکر دوست که شکری ندانم که در خورد اوست عطائی است هر موی از او بر تنم چگونه به هر موی شکری کنم؟ ستایش خداوند بخشنده را که موجود کرد از عدم بنده را که را قوت وصف احسان اوست؟ که اوصاف مستغرق شأن اوست…
-
حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان (پایان باب هشتم)
حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان (پایان باب هشتم) بتی دیدم از عاج در سومنات مرصع چو در جاهلیت منات چنان صورتش بسته تمثالگر که صورت نبندد از آن خوبتر ز هر ناحیت کاروانها روان به دیدار آن صورت بی روان طمع کردن رایان چین و چگل چو سعدی وفا زان بت سخت دل…
-
در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر
در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر نخست او ارادت به دل در نهاد پس این بنده بر آستان سرنهاد گر از حق نه توفیق خیری رسد کی از بنده چیزی به غیری رسد؟ زبان را چه بینی که اقرار داد ببین تا زبان را که گفتار داد در معرفت دیدهٔ آدمی است که بگشوده…