دسته: بوستان
-
حکایت جنید و سیرت او در تواضع
حکایت جنید و سیرت او در تواضع شنیدم که در دشت صنعا جنید سگی دید بر کنده دندان صید ز نیروی سر پنجهٔ شیر گیر فرومانده عاجز چو روباه پیر پس از غرم و آهو گرفتن به پی لگد خوردی از گوسفندان حی چو مسکین و بی طاقتش دید و ریش بدو داد یک نیمه…
-
حکایت لقمان حکیم
حکایت لقمان حکیم شنیدم که لقمان سیهفام بود نه تنپرور و نازک اندام بود یکی بندهٔ خویش پنداشتش زبون دید و در کار گل داشتش جفا دید و با جور و قهرش بساخت به سالی سرایی ز بهرش بساخت چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز ز لقمانش آمد نهیبی فراز به پایش در افتاد و…
-
حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست
حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست یکی را چو سعدی دلی ساده بود که با ساده رویی در افتاده بود جفا بردی از دشمن سختگوی ز چوگان سختی بخستی چو گوی ز کس چین بر ابرو نینداختی ز یاری به تندی نپرداختی یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست؟ خبر زین همه…