دسته: سعدی
-
۶۲. ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدست
غزل 62 ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟ وی باغ لطافت به رویت که گزیدهست؟ زیباتر از این صید همه عمر نکردهست شیرینتر از این خربزه هرگز نبریدهست ای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیوان دانی که سکندر به چه محنت طلبیدهست آن خون کسی ریختهای یا می سرخ است یا…
-
۶۱. افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست
غزل 61 افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست گر مدعیان نقش ببینند پری را دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست آن کیست که پیرامن خورشید جمالش از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد…
-
۶۰. شب فراق که داند که تا سحر چندست
غزل 60 شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق دربند است گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانند است پیام من که رساند به یار مهرگسل که برشکستی و ما را هنوز پیوند است قسم به جان…