دسته: سعدی
-
۵۹. این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست
غزل 59 آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز میبینم که در عالم پدیدار آمدهست عود میسوزند یا گل میدمد در بوستان دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدهست تا مرا با نقش رویش…
-
۵۸. اتفاقم به سر کوی کسی افتادست
غزل 58 اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادهست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادهست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست بند بر پای تحمل چه کند گر…
-
۵۷. هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
غزل 57 هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست الحان بلبل از نفس دوستان توست چون خضر دید آن لب جان بخش دلفریب گفتا که آب چشمهٔ حیوان دهان توست یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست هر شاهدی که در نظر آمد…