دسته: سعدی
-
۱۵۸. مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
غزل 158 مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد گر در خیال خلق پری وار بگذری فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد در رویت آن که تیغ نظر…
-
۱۵۷. پیش رویت قمر نمیتابد
غزل 157 پیش رویت قمر نمیتابد خور ز حکم تو سر نمیتابد نیکویی خوی کن که نرگس مست … … زهره وقت سحر نمیتابد آتش اندر درون شب بنشست که تنورم مگر نمیتابد بار عشقت کجا کشد دل من که قضا و قدر نمیتابد ناوک غمزه بر دل سعدی مزن…
-
۱۵۶. فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
غزل 156 فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد دودش به سر درآمد و از پای درفتاد مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد وامق…