دسته: سعدی
-
سر آغاز (آغاز باب هشتم)
سر آغاز (آغاز باب هشتم) نفس مینیارم زد از شکر دوست که شکری ندانم که در خورد اوست عطائی است هر موی از او بر تنم چگونه به هر موی شکری کنم؟ ستایش خداوند بخشنده را که موجود کرد از عدم بنده را که را قوت وصف احسان اوست؟ که اوصاف مستغرق شأن اوست…
-
سر آغاز (آغاز باب هفتم)
سر آغاز (آغاز باب هفتم) سخن در صلاح است و تدبیر وخوی نه در اسب و میدان و چوگان و گوی تو با دشمن نفس همخانهای چه در بند پیکار بیگانهای؟ عنان باز پیچان نفس از حرام به مردی ز رستم گذشتند و سام تو خود را چو کودک ادب کن به چوب به گرز…
-
سر آغاز (آغاز باب ششم)
سر آغاز (آغاز باب ششم) خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را سکونی بدست آور ای بی ثبات که بر سنگ گردان نروید نبات مپرور تن ار مرد رای و هشی که او را چو میپروری میکشی خردمند…