دسته: سعدی
-
سر آغاز (آغاز باب پنجم)
سر آغاز (آغاز باب پنجم) شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراگنده گویی حدیثم شنید جز احسنت گفتن طریقی ندید هم از خبث نوعی در آن درج کرد که ناچار فریاد خیزد ز درد که فکرش بلیغ است و رایش بلند در این شیوهٔ زهد و طامات و پند نه در…
-
سرآغاز (باب چهارم)
سرآغاز باب چهارم ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بینداخت خاک چو آن سرفرازی نمود، این کمی ازان دیو کردند، از این آدمی
-
سر آغاز (آغاز باب سوم)
سر آغاز (آغاز باب سوم) خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند و گر مرهمش گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور دمادم شراب الم در کشند وگر تلخ بینند دم در کشند بلای خمارست در عیش مل سلحدار خارست با شاه گل نه تلخ است صبری که بر یاد اوست که تلخی…