دسته: سعدی
-
۲۹۱. آنک از جنت فردوس یکی میآید
غزل 291 آنک از جنت فردوس یکی میآید اختری میگذرد یا ملکی میآید هر شکرپاره که در میرسد از عالم غیب بر دل ریش عزیزان نمکی میآید تا مگر یافته گردد نفسی خدمت او نفسی میرود از عمر و یکی میآید سعدیا لشکر سلطان غمش ملک وجود هم بگیرد که دمادم یزکی…
-
۲۹۰. تو را سریست که با ما فرو نمیآید
غزل 290 تو را سریست که با ما فرو نمیآید مرا دلی که صبوری از او نمیآید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمیآید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی از آن طبع و خو نمیآید چه جور…
-
۲۸۹. آن نه عشق است که از دل به دهان میآید
غزل 289 آن نه عشق است که از دل به دهان میآید وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید گو برو در پس زانوی سلامت بنشین آن که از دست ملامت به فغان میآید کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد نشنیدیم که دیگر به کران میآید یا مسافر…