دسته: سعدی
-
۳۴۸. چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل
غزل 348 چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل یار من و شمع جمع و شاه قبایل جلوه کنان میروی و باز میآیی سرو ندیدم بدین صفت متمایل هر صفتی را دلیل معرفتی هست روی تو بر قدرت خدای دلایل قصه لیلی مخوان و غصه مجنون عهد تو منسوخ کرد ذکر اوایل…
-
۳۴۷. جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
غزل 347 جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال که دیده سیر نمیگردد از نظر به جمال دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل پیام ما که رساند مگر نسیم شمال به تیغ هندی دشمن قتال مینکند چنان…
-
۳۴۶. مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل
غزل 346 مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل که احتمال ندارم ز دوستان ورقی گل خبر برید به بلبل که عهد میشکند گل تو نیز اگر بتوانی ببند بار تحول اما اخالص ودی الم اراعک جهدی فکیف تنقض عهدی و فیم تهجرنی قل اگر چه مالک رقی و پادشاه به…