دسته: سعدی
-
۸۰
حکایت هشتادم اجل کاينات از روي ظاهر آدميست، و اذل موجودات سگ و به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمي ناسپاس سگي را لقمه اي هرگز فراموش نگردد ور زني صد نوبتش سنگ وگر عمري نوازي سفله اي را بکمتر تندي آيد با تو در جنگ
-
۸۱
حکایت شماره هشتاد و یک از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید چو گاو ار همی بایدت فربهی چو خرتن به جور کسان در دهی
-
۸۲
حکایت شماره 82 گه اندر نعمتی مغرور و غافل گه اندر تنگ دستی خسته و ریش چو در سرا و ضرّا حالت این است ندانم کی به حق پردازی از خویش