حکایت شماره هشتاد و یک

 

از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید

چو گاو ار همی بایدت فربهی
چو خرتن به جور کسان در دهی


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *