دسته: شعرا
-
۲۰۳. تو را نادیدن ما غم نباشد
غزل 203 تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد عجب گر در چمن برپای خیزی که سرو راست پیشت خم نباشد مبادا در جهان دلتنگ رویی که رویت بیند و خرم…
-
۲۰۲. جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
غزل 202 جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد یاری که تحمل نکند یار نباشد گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت بسیار مگویید که بسیار نباشد آن بار که گردون نکشد یار سبکروح گر بر دل عشاق نهد بار نباشد تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی تا شب نرود صبح…
-
۲۰۱. آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
غزل 201 آن به که نظر باشد و گفتار نباشد تا مدعی اندر پس دیوار نباشد آن بر سر گنج است که چون نقطه به کنجی بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد ای دوست برآور دری از خلق به رویم تا هیچ کسم واقف اسرار نباشد می خواهم و معشوق و…