دسته: شعرا
-
۱۹۹.تا حال منت خبر نباشد
غزل 199 تا حال منت خبر نباشد در کار منت نظر نباشد تا قوت صبر بود کردیم دیگر چه کنیم اگر نباشد آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد گویند نظر چرا نبستی تا مشغله و خطر نباشد ای خواجه برو که جهد انسان با تیر قضا سپر نباشد…
-
۲۰۰. چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
غزل 200 چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد که نه در تو بازماند مگرش بصر نباشد نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد مکن ار چه میتوانی که ز خدمتم برانی نزنند سائلی را که دری دگر نباشد …
-
۱۹۸. با کاروان مصری چندین شکر نباشد
غزل 198 با کاروان مصری چندین شکر نباشد در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد این دلبری و شوخی از سرو و گل نیاید وین شاهدی و شنگی در ماه و خور نباشد گفتم به شیرمردی چشم از نظر بدوزم با تیر چشم خوبان تقوا سپر نباشد ما را نظر به خیرست از…