دسته: شعرا
-
۲۵۴. اخترانی که به شب در نظر ما آیند
غزل 254 اخترانی که به شب در نظر ما آیند پیش خورشید محال است که پیدا آیند همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند گر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند تا ملامت نکنی طایفه رندان را که جمال…
-
۲۵۳. به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند
غزل 253 به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند طریق عشق جفا بردن است و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشتهاش بنمایند در گریز نبستهست لیکن از نظرش کجا روند اسیران که بند…
-
۲۵۲. نشاید که خوبان به صحرا روند
غزل 252 نشاید که خوبان به صحرا روند همه کس شناسند و هر جا روند حلالست رفتن به صحرا ولیک نه انصاف باشد که بی ما روند نباید دل از دست مردم ربود چو خواهند جایی که تنها روند که بپسندد از باغبانان گل که از بانگ بلبل به سودا روند …