دسته: شعرا
-
۹۰. سرمست درآمد از درم دوست
غزل 90 سرمست درآمد از درم دوست لب خنده زنان چو غنچه در پوست چون دیدمش آن رخ نگارین در خود به غلط شدم که این اوست رضوان در خلد باز کردند کز عطر مشام روح خوش بوست پیش قدمش به سر دویدم در پای فتادمش که ای دوست یک…
-
۸۹. بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
غزل 89 بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست مرا جفا و وفای تو پیش یک سان است که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهست دو روح در بدنی چون دو مغز در یک…
-
۸۸. با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست
غزل 88 با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست خاک پایش بوسه خواهم داد آبم گو ببر آبروی مهربانان پیش معشوق آب جوست شاهدش دیدار و گفتن…