دسته: شعرا
-
۵۶۸. چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
شماره 568 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد چو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشد برای ماه و هنجارش که تا برنشکند کارش تو لطف آفتابی بین که در شبها نهان باشد دلا بگریز از این خانه که دلگیرست و بیگانه به گلزاری و ایوانی که…
-
۱۱۹. هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
غزل 119 هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست صنع را آیینهای…
-
۱۱۸. جان ندارد هر که جانانیش نیست
غزل 118 جان ندارد هر که جانانیش نیست تنگ عیشست آن که بستانیش نیست هر که را صورت نبندد سر عشق صورتی دارد ولی جانیش نیست گر دلی داری به دلبندی بده ضایع آن کشور که سلطانیش نیست کامران آن دل که محبوبیش هست نیکبخت آن سر که سامانیش نیست …