دسته: شعرا
-
۳۲۶. دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش
غزل 326 دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را گرد در امید تو چند به سر دوانمش ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش آه…
-
۳۲۵. کس ندیدهست به شیرینی و لطف و نازش
غزل 325 کس ندیدهست به شیرینی و لطف و نازش کس نبیند که نخواهد که ببیند بازش مطرب ما را دردیست که خوش مینالد مرغ عاشق طرب انگیز بود آوازش بارها در دلم آمد که بپوشم غم عشق آبگینه نتواند که بپوشد رازش مرغ پرنده اگر در قفسی پیر شود همچنان طبع…
-
۳۲۴. هر که نامهربان بود یارش
غزل 324 هر که نامهربان بود یارش واجب است احتمال آزارش طاقت رفتنم نمیماند چون نظر میکنم به رفتارش وز سخن گفتنش چنان مستم که ندانم جواب گفتارش کشته تیر عشق زنده کند گر به سر بگذرد دگربارش هر چه زان تلختر بخواهد گفت گو بگو از لب شکربارش عشق…