دسته: شعرا
-
۳۳۸. دلی که دید که غایب شدهست از این درویش
غزل 338 دلی که دید که غایب شدهست از این درویش گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش به دست آن که فتادهست اگر مسلمان است مگر حلال ندارد مظالم درویش دل شکسته مروت بود که بازدهند که باز میدهد این دردمند را دل ریش مه دوهفته اسیرش گرفت و بند…
-
۳۳۷. گر یکی از عشق برآرد خروش
غزل 337 گر یکی از عشق برآرد خروش بر سر آتش نه غریب است جوش پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق دامن عفوش به گنه بربپوش بوی گل آورد نسیم صبا بلبل بیدل ننشیند خموش مطرب اگر پرده از این ره زند بازنیایند حریفان به هوش ساقی اگر باده از این خم…
-
۳۳۶. رفتی و نمیشوی فراموش
غزل 336 رفتی و نمیشوی فراموش میآیی و میروم من از هوش سحر است کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش پایت بگذار تا ببوسم چون دست نمیرسد به آغوش جور از قبلت مقام عدل است نیش سخنت مقابل نوش بیکار بود که در بهاران گویند به عندلیب مخروش دوش آن…