دسته: شعرا
-
۱۳۳. خیال روی توام دوش در نظر میگشت
غزل 133 خیال روی توام دوش در نظر میگشت وجود خستهام از عشق بیخبر میگشت همای شخص من از آشیان شادی دور چو مرغ حلق بریده به خاک بر میگشت دل ضعیفم از آن کرد آه خون آلود که در میانه خونابه جگر میگشت چنان غریو برآورده بودم از غم عشق که…
-
۱۳۲. چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
غزل 132 چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت ز شور عشق تو در کام جان خسته من جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد وجود مرده از آن آب جانور میگشت اگر مرا به زر و…
-
۱۳۱. دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
غزل 131 دوشم آن سنگ دل پریشان داشت یار دل برده دست بر جان داشت دیده در میفشاند در دامن گوییا آستین مرجان داشت اندرونم ز شوق میسوزد ور ننالیدمی چه درمان داشت مینپنداشتم که روز شود تا بدیدم سحر که پایان داشت در باغ بهشت بگشودند باد گویی کلید رضوان…