دسته: شعرا
-
۱۵۷. پیش رویت قمر نمیتابد
غزل 157 پیش رویت قمر نمیتابد خور ز حکم تو سر نمیتابد نیکویی خوی کن که نرگس مست … … زهره وقت سحر نمیتابد آتش اندر درون شب بنشست که تنورم مگر نمیتابد بار عشقت کجا کشد دل من که قضا و قدر نمیتابد ناوک غمزه بر دل سعدی مزن…
-
۱۵۶. فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
غزل 156 فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد دودش به سر درآمد و از پای درفتاد مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد وامق…
-
۱۵۵. زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
غزل 155 زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد گفتیم که عقل از همه کاری به درآید بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش…