دسته: شعرا
-
۲۶۰. من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
غزل 260 من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود ذرهای در همه اجزای من مسکین نیست که نه آن ذره معلق به هوای…
-
۲۵۹. ناچار هر که صاحب روی نکو بود
غزل 259 ناچار هر که صاحب روی نکو بود هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی بعد از هزار سال که خاکش سبو…
-
۲۵۸. مرا راحت از زندگی دوش بود
غزل 258 مرا راحت از زندگی دوش بود که آن ماهرویم در آغوش بود چنان مست دیدار و حیران عشق که دنیا و دینم فراموش بود نگویم می لعل شیرین گوار که زهر از کف دست او نوش بود ندانستم از غایت لطف و حسن که سیم و سمن یا بر و…