دسته: شعرا
-
۴۸. صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
غزل 48 صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست ور چه براند هنوز روی امید از قفاست برق یمانی بجست…
-
۴۷. سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
غزل 47 سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست دعوی عشاق…
-
۴۶. دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
غزل 46 دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست از خانه برون آمد و بازار بیاراست در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست صبر و دل و دین میرود و طاقت و آرام از زخم پدید است که بازوش تواناست از…