دسته: سعدی
-
۱۲۲. در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست
غزل 122 در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست ای که منظور ببینی و تأمل نکنی گر تو را قوت این هست مرا امکان نیست ترک خوبان خطا عین صوابست ولیک چه کند بنده که بر نفس خودش فرمان نیست من دگر…
-
۱۲۱. با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
غزل 121 با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست مرد گستاخی نیم تا جان در آغوشت کشم بوسه بر پایت دهم چون دست بالاییم نیست بر گلت آشفتهام بگذار تا در…
-
۱۲۰. خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
غزل 120 خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سر مویی به غلط در همه اندامم نیست میل آن دانه خالم نظری بیش نبود چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست شب بر آنم…