دسته: سعدی
-
۱۷۴. آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
غزل 174 آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد نه دل من که دل خلق جهانی دارد به تماشای درخت چمنش حاجت نیست هر که در خانه چنو سرو روانی دارد کافران از بت بیجان چه تمتع دارند باری آن بت بپرستند که جانی دارد ابرویش خم به کمان ماند و قد راست…
-
۱۷۳. آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
غزل 173 آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد الحق آراسته خلقی و جمالی دارد درد دل پیش که گویم که به جز باد صبا کس ندانم که در آن کوی مجالی دارد دل چنین سخت نباشد که یکی بر سر راه تشنه میمیرد و شخص آب زلالی دارد زندگانی نتوان…
-
۱۷۲. هر آن ناظر که منظوری ندارد
غزل 172 هر آن ناظر که منظوری ندارد چراغ دولتش نوری ندارد چه کار اندر بهشت آن مدعی را که میل امروز با حوری ندارد چه ذوق از ذکر پیدا آید آن را که پنهان شوق مذکوری ندارد میان عارفان صاحب نظر نیست که خاطر پیش منظوری ندارد اگر سیمرغی اندر…