دسته: سعدی
-
۲۱
حکایت شماره بیست و یک لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم نگویند از سر بازیچه حرفی کزان پندی نگیرد صاحب هوش و گر صد باب حکمت پیش نادان بخواند آیدش بازیچه در گوش
-
۲۲
حکایت شماره بیست و دو عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل تر بودی اندرون از طعام خالی دار تا درو نور معرفت بینی تهی از حکمتی به علت آن…
-
۲۳
حکایت شماره بیست و سه بخشایش الهی گم شده ای را در مناهی چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدل گشت دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز…