دسته: باب دوم در اخلاق درویشان
-
۱
حکایت شماره یک یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخنها گفته اند گفت بر ظاهرش عیب نمیبینم و در باطنش غیب نمیدانم هر که را جامه پارسا بینی پارسا دان و نیکمرد انگار ور ندانی که در نهانش چیست محتسب را…
-
۲
حکایت شماره دو درويشی را ديدم سر بر آستان کعبه همیماليد و میگفت يا غفور يا رحيم تو داني که از ظلوم و جهول چه آيد عذر تقصير خدمت آوردم كه ندارم به طاعت استظهار عاصيان از گناه توبه كنند عارفان از عبادت استغفار عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت من بنده…
-
۳
حکایت شماره سه عبدالقادر گیلانی را رحمة الله علیه دیدند در حرم کعبه روی بر حصبا نهاده همیگفت ای خداوند ببخشای و گر هر آینه مستوجب عقوبتم در روز قیامتم نابینا بر انگیز تا در روی نیکان شرمسار نشوم روى بر خاک عجز مىگویم هر سحرگه که باد مىآید ای که هرگز فرامشت نکنم…