دسته: سعدی
-
۶۲
حکایت شماره شصت و دو دو چیز محال عقل است خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم. قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه به کفر یا به شکایت بر آید از دهنی
-
۶۳
حکایت شماره شصت و سه ای طالب روزی بنشین که بخوری و ای مطلوب اجل مرو که جان نبری جهد رزق ارکنی وگر نکنی برساند خدای عزوجل ور روی در دهان شیر و پلنگ نخورندت مگر به روز اجل
-
۶۴
حکایت شماره شصت و چهار به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا هست برسد شنیدهای که سکندر برفت تا ظلمات به چند محنت و خورد آنکه خورد آب حیاب