دسته: سعدی
-
۶۵
حکایت شماره شصت و پنج صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد مسکین حریص در همه عالم همیرود او در قفای رزق و اجل در قفای او
-
۶۶
حکایت شماره شصت و شش شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب خبرش ده که هیچ دولت و جاه به سرای دگر نخواهد یافت
-
۶۷
حکایت شماره شصت و هفت حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن میدارد مردکی خشک مغز را دیدم رفته در پوستین صاحب جاه الا تا نخواهی بلا بر حسود که آن بخت برگشته خود در بلاست