دسته: سعدی
-
۲۳. رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
غزل 23 رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنی ما خود شکستهایم چه باشد شکست ما جرمی نکردهام که عقوبت…
-
۲۲. من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
غزل 22 من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را گر…
-
۲۱. تفاوتی نکند قدر پادشایی را
غزل 21 تفاوتی نکند قدر پادشایی را که التفات کند کمترین گدایی را به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد که در به روی ببندند آشنایی را مگر حلال نباشد که بندگان ملوک ز خیل خانه برانند بینوایی را و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود هزار شکر…