دسته: غزل
-
۱۱۰. هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
غزل 110 هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست سروها دیدم در باغ و تأمل کردم قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست …
-
۱۰۹. بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
غزل 109 بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بیحساب دل ببری مکن که مظلمه خلق را جزایی هست توانگران را عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست به کام دشمن و بیگانه…
-
۱۰۸. مرا خود با تو چیزی در میان هست
غزل 108 مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست وجودی دارم از مهرت گدازان وجودم رفت و مهرت همچنان هست مبر ظن کز سرم سودای عشقت رود تا بر زمینم استخوان هست اگر پیشم نشینی دل نشانی و گر غایب شوی در…